به نام خدا

این سؤال که چرا انقلاب اسلامی ایران رخ داد؟ علل تحقق این امر چه بود؟ مسأله و پرسش ضمنی پژوهش حاضر است. سؤال اصلی به نقش یکی از مؤلفه های مهم تاریخ اندیشه در وقوع انقلاب اسلامی یعنی حکمت متعالیه ارتباط می­یابد. بنابراین پرسش اساسی این است که حکمت متعالیه چه نقشی در وقوع انقلاب اسلامی ایران داشته است؟

پاسخ به پرسش اصلی پژوهش و نشان دادن این نکته که حکمت متعالیه تا چه اندازه بر انقلاب ایران مؤثر بوده است، با مطالعه اندیشه و مشی رهبر انقلاب ایران و همچنین با فهم ظرفیت­های نظری حکمت متعالیه در ایجاد انقلاب اسلامی میسر است که مؤلف کوشیده است از هر دو شیوه بهره جوید.

مشکلی که در نظریه­پردازی­های انقلاب ایران وجود دارد این است که نمی­توان به صراحت یکی از این نظریات را کامل­تر و بی­نقص­تر از سایر آن­ها دانسته و در نتیجه نمی­توان با قاطعیت از هیچ یک دفاع نمود. برای نمونه بسیاری از نویسندگان تأکید می­کنند که نزدیک­ترین نظریات به انقلاب اسلامی ایران، نظریات فرهنگی است، یعنی نظریاتی که نقش مذهب، ایدئولوژی و رهبری انقلاب  را پررنگ می­نمایند. اما در همین نظریات نیز اختلاف نظر فراوان است. با این حال معیاری نیز برای ارزیابی آنها وجود ندارد. زیرا معیاری نیاز است که از سطحی فراتر به بررسی و ارزیابی نظریات بپردازد. در این پژوهش این انتظار از حکمت متعالیه وجود داشته است که بنیادها و مبانی این بحث را فراهم نماید.

حرکت جوهری، جسمانیه الحدوث بودن نفس انسان و لایه لایه دیدن عالم از مهمترین مبانی حکمت متعالیه است که به نوعی تحول و دگرگونی و انتقاد از وضع موجود و در نتیجه انقلاب را توجیه می نمایند و جهت تبیین انقلاب اسلامی ایران از آنها بهره گرفته شده است. پس از آن تلاش شده است این مباحث در آثار و بیانات امام خمینی نیز نشان داده شود.  در پایان به ارزیابی این بحث در پاسخ به سوالات پرداخته شده است. بهره­گیری حکمت متعالیه از حکمت مشاء، اشراق، عرفان و کلام و در نتیجه کاربست روش­های گوناگون در ارائه مطالب نوعی الگوی بین رشته­ای را نشان می­دهد که آنرا از حصرگرایی روشی و نگاه یکجانبه و بخشی به دور می دارد. ضمن این که لایه معرفتی و هستی شناختی آن معیار مناسبی برای ارزیابی نظریات مطرح در باب انقلاب ایران است.

 نجمه کیخا